شاهکاري ديگر و فوق العاده زيبا از مرد اول موسيقي کشور سلطان احساس مجيد خراطها
با نام کارتون خواب



ز کویت رفتم و الماس - طاقت بر شکستم برو با یار - خود بنشین که من بارِ سفر بستم.
که بعد - رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد فلانی یار - خوبی بود و من ،قدرش ندانستم
.
.
وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارمچون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت
.
.
.
فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی.
تو کویر آرزو باران رحمتی
به گمونم آخر عاشقای عالمی
بذار راحتت کنم ، فکر میکردم آدمی!ا
.
.
چقدر سخته
کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر
بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه
.
.
.
چقدر سخته.
تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه
زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه
لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
.
.
چقدر سخته.
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که
یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
.
.
چقدر سخته.
تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما
وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی
.
.
چقدر سخته
وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

بلبل باغ توام ، مشتاق دیدار توام / غم مخور دلدار من ، تا زنده ام یاد توام
.
.
.
اشک چشمام جمع شده ، یواش یواش سنگ شده / خبر داری چه اندازه ، دلم برات تنگ شده ؟
.
.
.
آنکه هر شب تا سحر سوزد ز هجرانت منم / آنکه چون پروانه ای گردیده حیرانت منم .
.
.
.
دستت را به من بده تا از آتش بگذریم ، آنان که سوختند همه تنها بودند !
.
.
.
نامه هایم را برای پاره کردن نوشتم ، می توانی بسوزانیشان ، حرف هایم را بی دلیل گفته ام ، می توانی فراموششان کنی ولی عشقم را از صمیم قلب بخشیده ام ، نمی توانی دوستم نداشته باشی !
.
.
.
از اداره ی کشاورزی مزاحمتون میشم ، لطفا به محبتی که تو دلم کاشتید رسیدگی کنید !
.
.
.
ای که با یاد تو در آتش غم می سوزم / یاد من کن که به یادت همه شب می سوزم .
.
.
.
کجایی ؟ همه دنبالت می گردند ، فکر می کنند گم شدی ، بگم تو قلبمی خیالشون راحت بشه ؟
.
.
.
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام / عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهای رو به دوست / عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد / عشق یعنی دل سپردن تا ابد .
.
.
.
نمیخواهم قلب تو باشم که با هر اتفاق بشکنم ، میخواهم روح تو باشم که تنها در هنگام مرگ از تو جدا شوم.
سلام باید بگم من یک نوزاد بدشانسم یه چیزی تو مایه های دالتون ها توی کارتون لوک خوش
شانس البته باید بگم که اونا در مقابل من برای خودشون یه پا لوک خوش شانسند شاید فکر
کنید که من از اون دسته نوزادانی ام که چون دخترخاله ام مای بی بی چیک چیک خریده و من
فقط ساده شو دارم احساس بدشانسی مفرط میکنم ولی باید بگم که سابقه ی بدشانسی من
به دوران جنینی وحتی قبل از اون برمی گرده.اصلا بذارید از اول شروع کنم از ماجراهای جنینی
وحلق آویز شدن با طناب دار(منظور بندناف مشترک میان بنده و والده محترمه است)که بگذریم
میرسیم به لحظه ی تاریخی تولد که با شور و شوق در حال گذراندن دوران نقاهت در داخل شکم
والده ی محترم که پا به عرصه ی وجود گذاشتیم .پابه عرصه وجودنهادن همانا و قطع برق همانا
همین که به دنیا اومدم به سبب خاموش شدن وسایل گرمازای برقی اون هم توی اوج زمستون
به شدت مثل بستنی قیفی یخ زدم. برای اینکه یخ تنم آب بشه و به قول غیرمعروف اظهار
وجودی بکنم تصمیم گرفتم که بزنم زیر گریه(ولی مثل اینکه گریه زد زیر ما)همین که دهن مبارک
رو باز کردم که یه گریه ی حسابی سر بدم جناب شخص شخیص پرستار به شدت با کف گرگی
کوبید توب دهن مبارکم و تمام دندونای نداشته ام ریخت جوری که حتی نمی شد با خاک انداز
جمعشون کرد .بعدها فهمیدم که خانم پرستار میخواسته بزنه پشتم که چون برق قطع بوده
محکم کوبیده توی دهنم خلاصه بعد از اینکه با هزار دنگ و فنگ از بیمارستان مرخص شدیم به
خانه ی مامان بزرگ رفتیم اینکه میگم دنگ و فنگ ماجراش اینه که رئیس بیمارستان می خواست
از من به خاطر قدم شومی که داشتم شکایت کنه چون با به دنیا اومدن من برق که قطع شده
بود هیچ ،موتور برق اضطراری هم خراب شده بود برای همین بیشتر بیماراشون فلنگو بسته
بودند و رفته بودند دیار باقی. این که چطوری از دستشون خلاص شده بودیم بماند به هر حال
شب اول چون هیچ شیری در کار نبود بستکان محترمه لطف کردند و این قدر آب قند به خوردم
دادند که احساس میکردم یه کله قند هستم و همه رو به شکل قند شکن میدیدم تازه مگه
بدشانسی من به همین جاها ختم میشد ؟نصف شبی چون هوا به شدت ابری بود و توی جام
حسابی سیل اومده بود بنای گریه کردن رو گذاشته بودم که از صدای من مادربزرگ بیدارشد.اون
هم چه بیدارشدنی چون فکر میکرد که من گرسنمه با چشمهای خواب آلود و در حالتی که داشت
خواب هفت پادشاه رو میدید قاشق قاشق آب قند رو توی صورتم خالی میکرد و صبح وقتی همه
از خواب ناز بیدار شدن تا نوزاد رو ببوسن چیزی جز یک توپ سیاه لرزان که همانا یک کوه مورچه
بودند که داشتند روی صورت بنده موج مکزیکی میرفتند ،ندیدند .مورچه ها هم از اینکه صبحانه
ای به این خوشمزگی گیرشان آمده بود در پوست خود نمی گنجیدند و کم مونده بود که مثل ذرت
بوداده از خوشحالی بترکند. روز بعد چون مادرم فکر میکرد که من دیگه اونجا امنیت جانی ندارم
به خانه خودمان نقل مکان کردیم بعد خودش رفت تا یخ حوض بشکنه و رخت چرکای منو توش
بشوره من هم که هی فرت و فرت اظهار وجود میکردم یهو گریه ام گرفت همین که شروع کردم
به گریه مادرم به خواهرم که تنها دو سال قبل من پا به عرصه ی وجود گذاشته بود گفت: این
بچه رو ساکت کن و اخرین چیزی که دیدم این بود که یه بالش گنده به طرف دهن مبارکم فرود
آمد و بعد فریاد پیروزمندانه خواهرم که در گوشم پیچید که می گفت:مامان ساکتش کردم درحال
حاضر هم در بیمارستان سوانح هستم. الان در کما به سر میبرم دیروز مادر و پدرم اومدن وگفتن
که حاضرن اعضای بدن نوزاد سه روزه شونو اهدا کنند.ولی دکتر گفت که مورچه چیه که کله
پاچش باشه .راستی امروز 5روز از تولدم گذشته دیروز از کما بیرون اومدم تا چند دقیقه پیش
هم داشتم خواب میدیدم که دارم روی پوشکم اسکیت سواری می کنم.
در حال حاضر هم دارم به بخت بدم فکر میکنم که سه روزه از عمرم بی خودی تلف شد.
(این هم یه جور بدشانسیه دیگه)
اس ام اس های فلسفی

بدبختی ما این حسن را دارد که دوستان واقعی را به ما میشناساند
*
*
دوست آن است که شما را قادر سازد، در هنگام روز، ستارگان را ببینید
*
*
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری
*
*
ریشه ها به عمق میروند که درخت ها سر به آسمان می سایند
*
*
مواظب باش فکر فردا، امروزت را خراب نکند
*
*
بزرگترین اشتباهی که انسان مرتکب مبشود این است که دائم از اشتباه کردن بترسد
*
*
بازنده در هر جوابی مشکلی را میبینید ولی برنده در هر مشکل جوابی را
*
*
خردمند به کار خویش تکیه میکند و نادان به آرزوی خویش
*
*
دروغ مانند برف است هر چه آن را بلغتانید بزرگتر میشود
*
*
برای جبران اشتباهات، به دوستانت همان قدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل شوی
*
*
اگر میخواهی محال ترین اتفاق دنیا در زندگی ات رخ بدهد، باور محال بودنش را عوض کن
*
*
وقتی خدا بهت میگه: "باشه"، چیزی رو که میخواهی بهت میده، وقتی میگه "صبر کن"،
چیز بهتری بهت میده و وقتی میگه "نه" داره بهترین را برات آماده میکنه!
*
*
میگن خدا ابر رو گریه میاندازه تا گل بخنده! پس هر وقت گریه کردی ناراحت نشو، چون یکی
داره میخنده
*
*
برای یک مرد چیزی کشنده تر از آن نیست که برای شکست های زندگی اش مقصری جز
خودش پیدا نکند
*
*
میزان هوش انسان به جوابهایی که میدهد معلوم میشود و میزان خردمندی اش از سوال
هایی که میکند

سلامتي رفيقي که اسم ما گوشه موبايلش خاک ميخوره !
*
*
جز ياد تو در خاطر من نيست عزيزم / مانند تو عشق با صفا کيست عزيزم
بي ياد تو زندگي مرا نيست عزيزم / در عشق بود نمره ي تو بيست عزيزم . . .
*
*
بايد فراموشت کنم ، چنديست تمرين ميکنم ، من ميتوانم ميشود ، آرام تلقين ميکنم .
کم کم ز يادم ميبري ، کم کم زيادم ميروي ، اين روزگار و رسم اوست
اين جمله را با تلخيش صد بار تمرين ميکنم !
*
*
يه سلام عاشقونه با يه بغض بي بهونه / مينويسم تا بدوني ياد تو تو دل ميمونه !
*
*
يه کفش همه وجودشو فداي کسي ميکنه که پا تو دلش ميذاره
کفشتم رفيق !
*
*
ميشود در آسمان زندگي يک سبد از غنچه هاي ياس داشت
يا که در سوز و گداز شمع عشق
مثل پروانه کمي احساس داشت . . .
*
*
خدايا
هرکس به يادم هست به يادش باش
اگر کنارم نيست ، کنارش باش
اگر تنهاست پناهش باش
و اگر غم دارد غمخوارش باش . . .
*
*
اشک از دوريست
سکوت از تنهايي
لبخند از مهرباني
پيام دادن از دلتنگي
*
*
غم از چشم قشنگت دور باشد
دلت غرق اميد و نور باشد
نبيني روز بد اي بهتر از جان
الهي دشمنت رنجور باشد
*
*
شريکم با تو در اين درد ، منم مثل تو غم دارم / منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم
از اين بازي طولاني ، منم مثل تو دلگيرم / منم با عشق درگيرم منم بي عشق ميميرم
عشق هدیه ایست جاودانی...

و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو میکنم و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان میگذارم .
نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد ، بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم ، و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد .
در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم .
به آفتابگردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجودتو سر از خواب بر می دارم .
و خوب می دانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد سرد خزان درهم فرو می ریزد ، و جوانه های نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند .
اما با این اوصاف میدانم ، قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد.
اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم ؛ با همین قلب کوچک ، به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم . . .